ومن در اینجا سرد و خاموش نشسته ام آیا میتوان کمی از احوال درون را بیان کردآنچه را که دیده و شنیده ام را در ذهنم مرور می کنم کجای کار اشتباه بود که باعث این همه درد و رنج و بیماری گشته جسمم طاقتش را از
آن دلبر من آمد بر من زنده شد از او بام و در من گفتم قنقی امشب تو مرا ای فتنه من شور و شر منگفتا بروم کاری است مهم در شهر مرا جان و سر منگفتم به خدا گر تو بروی